عاشقانه
یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1389 :: 02:10 ب.ظ ::  نویسنده : مدیر سایت

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم،

   به جای آنکه انگشت اشاره ام را به طرف او بگیرم، در کنارش می نشستم و انگشت هایم را در رنگ فرو می بردم و برایش نقاشی می کشیدم...

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم،

   به جای غلط گیری، به فکر ایجاد ارتباط بیشتر می بودم و بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم، به او نگاه می کردم...

   سعی می کردم درباره اش کمتر بدانم، اما بشتر به او توجه کنم.

   از جدی بازی کردن دست برمی داشتم و بازی را جدی می گرفتم.

   در مزارع همراهش می دویدم و به ستارگان بیشتری با او خیره می شدم.

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم،

   بیشتر در آغوشش می گرفتم و کمتر او را به زور می کشیدم. کمتر سخت می گرفتم و بیشتر تأییدش می کردم...

اگر فرصت داشتم دوباره کودکم را بزرگ کنم،

   اول احترام به خود را در او می ساختم و بعد خانه و کاشانه را و بیشتر از آنچه عشق به قدرت را یادش بدهم، «قدرت عشق» را به او می آموختم...

آه...

اگر تنها لحظه ای فرصت داشتم...

«دایان لومان»